|
|
|
|
|
مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو ليلا کشته در راهت کنم
يک شبي مجنون نمازش را شکست بي وضو در کوچه ليلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده اي زد بر لب درگاه ا پر ز ليلا شد دل پر آه او گفت يا رب از چه خوارم کرده اي بر صليب عشق دارم کرده اي جام ليلا را به دستم داده اي وندراين بازي شکستم داده اي نشتر عشقش به جانم مي زني دردم از ليلاست آنم مي زني
خسته ام زين عشق، دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد اين بازيچه ديگر نيستم اين تو و ليلاي تو ... من نيستم گفت: اي ديوانه ليلايت منم در رگ پيدا و پنهانت منم سال ها با جور ليلا ساختي من کنارت بودم و نشناختي
عشق ليلا در دلت انداختم صد قمار عشق يک جا باختم کردمت آوارهء صحرا نشد گفتم عاقل مي شوي اما نشد سوختم در حسرت يک يا ربت غير ليلا بر نيامد از لبت روز و شب او را صدا کردي ولي ديدم امشب با مني گفتم بلي مطمئن بودم به من سرميزني در حريم خانه ام در ميزني حال اين ليلا که خوارت کرده بود درس عشقش بيقرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو ليلا کشته در راهت کنم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 8:11 توسط محمد و زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
هنوز اميدي نيست
باز هم 17 مرداد ماه رسيد و همه مديران و مسئولان و عرب و عجم ياد خبرنگاران مي افتند. خدا رحمت كند شهيد صارمي را، شايد اگر او به عنوان يك خبرنگار شهيد نمي شد هيچگاه روزي به نام ما خبرنگاران سراپا تقصير نامگذاري نمي شد.اين مهم نيست ، مهم اين است كه شايد اگر صارمي شهيد نمي شد در همين روز هم بر خبرنگاران همان جفايي مي رفت كه در طول سال بر آنها روا داشته مي شود. بگذريم، حالا كه خدا را شكر در تقويم روزي به نام ثبت شده و بهتر است به قول رفقا « حالشو ببريم » چند روز پيش در مراسمي كه براي پاسداشت از خبرنگاران در حوزه هنري برگزار شده بود رئيس محترم اين ارگان ( هنوز نمي دانم دولتي است يا غير دولتي) به خبرنگاران توصيه هاي زيادي ارائه كردند كه چنين كنند و چنان نكنند.الحق بسياري از گفته هايشان هم منطقي و في الواقع درست بود، اما نكته اينجاست كه جناب بنيانيان عزيز هرگز نگفتند كه دولت و سياستگذاران عرصه فرهنگ كه بايد چنين كنند و چنان نكنند چرا عكس آن عمل مي كنند.نه ايشان كه اصولا هيچ يك از مديران محترم هرگز به وظايف خود در قبال اولا جامعه رسانه اي و دوما خبرنگاران فكر نمي كنند چه رسد كه عمل كنند. حتي گاهي اوقات نا آگاهانه و بسياري مواقع آگاهانه عكس آنچه كه بايد تصميم بگيرند و عمل كنند تصميم مي گيرند و عمل مي كنند. سال گذشته در همين روز براي دوستان خبرنگارم نوشتم كه اگرچه هيچ اميدي نيست ولي روزتان مبارك، امسال هم حرف همان است؛ هيچ اميدي به آينده نيست ولي روزتان و روزمان مبارك. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 18:42 توسط محمد و زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
خاتمی رد صلاحیت می شود!!؟؟
از لابه لاي سخنان شخصيت هاي سرشناس جريان اصولگرا چنين استنباط مي شود که آنان از نتيجه برگزاري يک انتخابات که يک پاي آن سيدمحمد خاتمي باشد چندان مطمئن نيستند لذا ترجيح مي دهند تمام تلاش خود را به کار گيرند تا از کانديداتوري خاتمي و شخصيت هايي مانند خاتمي جلوگيري به عمل آورند زيرا عدم کانديداتوري خاتمي بهترين و کم هزينه ترين راهي است که جريانات مخالف کانديداتوري خاتمي براي خود متصور مي بينند. از همین رو در شرايطي که کانديداتوري يا عدم کانديداتوري سيدمحمد خاتمي براي انتخابات رياست جمهوري روشن نشده است، برخي جناح هاي تندرو مخالف اصلاح طلبان به خاتمي هشدار داده اند اگر وارد انتخابات شود با خطر ردصلاحيت مواجه خواهد شد.روزنامه کيهان که معمولاً بازتاب دهنده افکار طيف تندرو جناح اصولگرا به شمار مي آيد در صريح ترين پيام به خاتمي هشدار داد با خطر ردصلاحيت روبه رو است. روزنامه کيهان روز گذشته در قالب يک سرمقاله به قلم حسين شريعتمداري مدير مسوول اين نشريه خاتمي را از ورود به عرصه انتخابات برحذر داشت. اين سرمقاله پس از اينکه کانديداتوري تعدادي ديگر از شخصيت هاي اصلاح طلب را يک بازي براي فريب اصولگرايان دانست اما تاکيد کرد که «خاتمي کانديداي اصلي ائتلاف اصلاح طلبان است ولي مطابق برخي از اخبار موثق آقاي خاتمي براي اعلام صريح نامزدي خود با دو نگراني جدي روبه رو است.اولين نگراني آقاي خاتمي ردصلاحيت از سوي شوراي نگهبان است. اين نگراني از آنجا ناشي مي شود که متاسفانه برخي از عملکردها و مواضع آقاي خاتمي مخصوصاً بعد از پايان دوره رياست جمهوري ايشان و در سفر به امريکا و چند کشور اروپايي، با مباني تعريف شده انقلاب و نظام و در پاره يي از موارد با آموزه هاي صريح اسلام مغايرت آشکار داشته است و اين موارد از نگاه قانون مي تواند ردصلاحيت ايشان براي نشستن بر کرسي رياست جمهوري را در پي داشته باشد و گفتني است که مطابق قوانين جاري افراد زيادي با کمتر از اين موارد ردصلاحيت شده و مي شوند.و دومين نگراني ايشان به رويکرد منفي مردم نسبت به جبهه اصلاحات مربوط مي شود. جبهه يي که آقاي خاتمي رهبري آن را بر عهده داشت و طي شش سال گذشته بارها از سوي مردم طرد و نفي شده است.»البته اين براي اولين بار نيست که سيدمحمد خاتمي به ردصلاحيت تهديد مي شود، اما اين براي اولين بار است که روزنامه يي که همگان از وابستگي سياسي و جناحي آن اطلاع دارند اينچنين بي پرده و صريح ماموريت پيام رساني به خاتمي را عهده دار شده است. به اين ترتيب کانديداتوري خاتمي هنوز قطعي نشده است، اما با اين وجود گروه هاي تندرو اصولگرا به تکاپو افتاده اند تا احتمال کانديداتوري خاتمي را به حداقل رسانده و در صورت امکان براي ردصلاحيت او زمينه سازي کنند. تا امروز تلاش ها براي رسيدن به چنين منظوري در قالب فعاليت هاي غير رسمي و از طريق انتشار اخبار در سايت هاي اينترنتي دنبال مي شد اما با انتشار سرمقاله کيهان اين تلاش صورت نيمه رسمي به خود گرفت و احتمال مي رود اگر کانديداتوري خاتمي جدي تر شود برخي افراد هم که تاثير بسزايي در تاييد يا ردصلاحيت کانديداهاي رياست جمهوري دارند به جريان مخالف با کانديداتوري خاتمي بپيوندند. در واقع جريان سياسي که طي چند سال گذشته توانسته تمامي مناصب انتخابي و رسمي کشور را در دست بگيرد به هيچ وجه حاضر نيست وارد يک انتخابات ريسک پذير شود و ترجيح مي دهد کانديداهايي وارد انتخابات شوند که از نظر آنان شانس چنداني براي پيروزي نداشته باشند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 10:6 توسط محمد و زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
اول:وقتی که کلمات پست قبلی را کنار هم می نشاندم پیش بینی گرفتن نظراتی مثل آنچه داده شده است را می کردم اما هرگز فکر نمی کردم که نویسندگان نظرات انقدر بی شهامت باشند که در حجاب نام های استعاری حرف بزنند.
دوم:من می دانم که مثل بسیاری از آدم ها خطاکار هستم و هیچ پرده ای بر خطاهایم نمی کشم مگر برای حفظ اخلاق و یا آبروی آدمی دیگر که در خطایم سهیم است و دخالت دارد و هیچ گاه خود را مصون از اشتباه ندانسته ام.این را متذکر شدم تا دوستانی که گفته بودند که تو هم شب ها زمان خوابیدن آیا به رفتارهایت می اندیشی و اینکه تو هم تهمت می زنی بدانند من نه تنها این کار ( اندیشه کردن در رفتارها) که حتی به خطاهایم معترف هستم. سوم:این یک بیانیه است: همه بدانند من نه تنها از سوره مهر اخراج نشدم که حتی در زمان جدا شدنم از این مجموعه به عنوان نیروی ثابت بسیار تلاش شد که از تصمیمم منصرف شوم و از طرفی همه می دانند من تا روز بازگشت مجددم به سوره مهر با روابط عمومی این انتشارات در تماس بوده و همکاری داشته ام. چهارم:خواهش می کنم پرچم عدالت خواهی را بر زمین بگذارید و از نام امام عزیزمان حسین (ع) برای بهره برداری های دنیایی خود استفاده نکنید.آنچه در رفتار شما است با رفتارهای امام شهیدمان هم خوانی ندارد.من نیز چون شما با امامم فاصله زیادی دارم اما تفاوت در این است که من مدعی نیستم و شما هستید. پنجم:من به سوره مهر تعهد دارم و نه به هیچ کس دیگری.حتی نه به محمد حمزه زاده و حیدر ایمنی که چون برادر دوستشان می دارم.کاش تعهدتان به فکر و اندیشه سوره مهر بود نه به ...... ششم:برادرانم من شما را دوست ندارم ولی برایتان ترحم روا می دارم همانطور که بر فریب خوردگان نهروان و گرفتاران در مکر منافقین ترحم می کنم.آنها نمی دانند که نمی دانند و در این باور غلط گرفتار آمده اند که می دانند. کاش بدانند که .... هفتم:کاش در جواب مطلب قبلی به من می گفتید: گر چرخ به کام ما نگردد / کاری بکنیم تا نگردد اندر کف مردمان آزاد / نبود گره ای که وانگردد در این صورت هرگز نمی گفتم که( پاراگراف قبل را بخوانید) هشتم:گمراهی در تاریکی شرایطی است که برای هیچ کس آرزویش نمی کنم و همواره از خداوند می خواهم که آن را تجربه نکنم.برایتان آرزوی ارزان شدن روشنایی دارم. در پناه حق/یاعلی مدد
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 12:21 توسط محمد و زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
حالا سه روز از هیاهوی بیهوده ای که مستعفی های انتشارات سوره مهر در رسانه ها درست کرده اند می گذرد،کاش رسانه های ما جدی تر به انتشار اخبار می پرداختند،شرمسارم از اینکه می گویم حالا لحظه ای است که به عنوان یک خبرنگار خجالت می کشم ، باورم این بود که رسانه های ما فراتر از حاشیه پردازی به مبحث اطلاع رسانی توجه می کنند اما ..... جالب است آنهایی که روزگاری رسانه ها و جامعه رسانه ای و خبرنگاران ما را به سخره می گرفتند و از سر بی دانشی آنها را سوژه مزاح محفل های دوستانه خود می کردند حالا دست نیاز به سوی خبرنگاران دراز کرده اند کاش رستم زمان!!!!؟؟؟؟امروزها به یاد آن روزها باشد....کاش دوستان مستعفی ما در نامه استعفای خود از حسین (ع) اسم برده اند، تعجبی ندارد که آنها از نمد دین برای خود کلاهی بسازند، به هر حال هرکسی در پی بهره برداری های خود از دین است . به قول شاعر هرکسی از ظن خود شد یار من بگذریم آنچه در ادامه می آید نامه ای است به کسی که دوستش ندارم چراکه از دوستی بهره ای نبرده است،به سرگروه این دوستان مستعفی.نامه ای که با یک سوال آغاز می شود: سوال: ببخشید آقا امام حسین که به خاطر امر به معروف و نهی از منکر شهید شدند در فرمایشاتشان از بدگویی برادران دینی حرفی نزده اند؟یا احیانا نگفته اند تهمت زدن با اخلاق اسلامی منافات دارد؟ ریختن آبروی مردم چطور؟ تحقیر و تحمیق افراد چطور؟ و.... بی خیال حاج آقا ........... حتما شنیده اید که والله خیرالماکرین پیشنهاد می کنم تنها به حفظ آن در حافظه نپردازید و آن را باور داشته باشید عمری برای دیگران مکر کردی و حالا خود در مکر و حیله خود گرفتار آمده ای. دوست من از این روزگاری که برای تو و دوستانت پیش آمده خوشحال نیستم چراکه اگر اینگونه باشد من هیچ تفاوتی با آنچه تو هستی ندارم. این ها را کسی می گوید که چه بدی ها در حقش نکردی و چه دروغ ها با او نسبت ندادی و چه تهمت ها بر او روا نداشتی و چه حیله ها برای او طراحی نکردی فکر کن ....... روزگاري قبل تر من به حكم رفتارهاي دور از انصاف و عدل تو و به حكم دسيسه هايت كه همواره بر من روا مي داشتي از سوره مهر خداحافظي كردم.نمي دانم من به اتهام كدامين گناهي كه مرتكب شده بودم كه بايد دانسته هاي ناچيز تو را در ادامه فراموشي دانش دانشگاهي خودم در علم ارتباطات و حوزه روزنامه نگاري سرلوحه مي كردم. تو از من مي خواستي كه آنچه كه مي خواهي باشم ولي عقل و منطق و دانش به من حكم مي كرد كه نه آن كنم كه تو مي خواهي. واز همين رو بود كه عليرغم ميل باطني و تمام علاقه هايم به كار تخصصي ام در روابط عمومي سوره مهر، بگذرم و با بغضي نا تمام خداحافظي را ناتمام بگذارم تا شايد بگذرد اين گذر.. اما حالا...هيچ فکر می کردی روزگاری باشد که تو در سوره مهر نباشی و من باشم تویی که بر زیردستانت( که امروز به لطف وبلاگ ها معاون و مدیر شده اند) حکومت می کردی و آنها مي بايست خداگونه تو را می پرستیدند.شايد هيچ خوش باوري باور نمي كرد.اما امروز در سوره مهر به لطف نبودنت همه نفس مي كشند و هوا براي همه هست.زمين هم و خوبي ها هم براي همه است. اما باور كن خوشحال نیستم از نبودنت. چراکه دوست ندارم چون تو باشم که از بریده شدن نان دیگری خشنود شوم. یادت هست؟آن روز را می گویم،همان روزی که در جمع فرمانبردارانت به تمسخر خطابم کردی و گفتی:« در شگفتم که خداوند چه اندیشیده که تو را در خانواده سادات قرار داده و من را نه....» در دلم برایت ترحم ارزانی کردم و بر خود بالیدم که حتی تو هم که از نبود من در این دنیا خوشحال خواهی شد به این افتخاری که خداوند نصیبم کرده است اعتراف کردی.خدا را شکر. بگذریم.... نمی دانم می توانم برادر صدایت کنم یا نه........ ببینم مسلمان(خوب مي دانم كه خودت را مسلمان مي داني)، مرا به برادری می پذیری؟ بی خیال بهتر است همان « آهای » واژه ارتباط بین من وتو باشد یادت هست ؟ تو اینگونه خواستی. آهای ، با تو هستم، من نمی دانم بین تو و سوره مهر چه گذشته که حالا کسی را که روزگاری می گفتی از بهترین مخلوقات است اینگونه بر او نیرنگ روا می داری.آری،محمد حمزه زاده را می گویم.همان كسي كه همواره حمايتت مي كرد...یادت هست؟ پیشنهاد می کنم کمی فکر کنی تا شاید به یاد بیاوری که چه کسی دست تو را گرفت و بالا کشید. اما تو فراموش کردی که آنکه تو را بالا برده است همواره پیش از تو خود بالاتر رفته است و اینکه توبا او یک فرق بزرگ داری و آن اینکه او خود، خویش را بالا کشیده است و به یاری دانایی و توانایی اش بالا رفته است و تو به یاری او، و فراموش کردی که دانایی و توانایی او همواره همراهش خواهد بود و این همان همراهی است که تو نداشتی و نداری. می دانم که خوب می دانی که بر حق نیستی و برایم جای تعجب ندارد که چرا به ناحق بودنت معترف نیستی ، این بخشی از ویژگی های تو است و آدمی همان خلق و خوی و باطن است و نه چیز دیگر. راستی شنیده ام که در روزنامه ها بیرق دفاع از نیروهای خدماتی برداشته ای و آنها را قشر زحمتکش و موثر در شبکه توزیع محصولات فرهنگی عنوان کرده ای. بهتر نیست کمی به گذشته برگردی و مروری بر نوع رفتارهای زمان مدیریتت با این قشر داشته باشی.می دانم که می دانی چه می گویم. مثل این است که دولت آمریکا پرچم دفاع از ایران را بردارد.به نظر تو از این رفتار دولت آمریکا به جز نیرنگ و بهره برداری های سیاسی چیز دیگری می توان برداشت کرد؟ بی خیال هر چه من برای تو بگویم مثل آب در هاون کوبیدن است. اما در آخر تنها یک پیشنهاد دوستانه برایت دارم ( اگر چه می دانم لیاقت دوستی تو را ندارم) بعضی شبها هنگام خوابیدن،درست زمانی که سر بر بالش می گذاری کمی در رفتارت بیاندیش، کلاهت را قاضی کن و خودت ، برای خودت حکم صادر کن.هرچه در خلوت درونت حکم کردی به آن احترام بگذار. ولی خداوکیلی کلاهت را قاضی کن. سبز شوی انشاءالله |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 17:32 توسط محمد و زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
آهای ژنرال محترم به احترام آزادی لطفا سکوت کنید. عربده های گوش آزارت نوای دلنوازی را در خود گم کرده است. این تنها خواسته من است من که حالا سالهاست در غم از دست دادن دموکراسی که هرگز نداشته ام یک دقیقه سکوت کرده ام. راستی شما می دانید حقوق بشر یعنی چه؟ جریان آزاد اطلاعات در کدام صفحه قانون شما گم شده است؟ می دانم که ممیزی را خوب می شناسی، سانسور را هم. اما نمی دانم که چرا هرگز نخواسته ای کمی هم دموکرات باشی. و شاید خودم را به نداستن می زنم اینطوری بهتر است کمتر اذیت می شوم. آهای ژنده پوش سابق آیا هیچ کس پیشینه ات را برای تو یادآوری نکرده است. کاش کسی برای روز تولدت به تو کتاب تاریخ هدیه کند شاید خودت را بهتر ببینی. باور کن شکستن آینه چهره تو را عوض نمی کند چرا نمی بینی آنقدر که سکوت و سکون حاکم شده است آینه ها غبار گرفته اند دیگر نیازی به شکستن آنها نیست چهره تیره تو هرگز در آینه نقش نمی بندد. پدر خوانده عزیز صدای هیاهو تو را به وحشت نینداخته است؟ فرزندانت بر تو قیام کرده اند فرزند خواندگانی که حالا یوغ پدر را بر نمی تابند نفس ها گویی فهمیده اند که اگر قرار بر خفگی است بر اراده و در اختیار باشد بهتر است ژاندارم محترم خوشحالم که ناقل این خبر بد هستم تو دیگر راست قامت نخواهی بود و چقدر ناپسند است که آدم ها از شکسته شدن کسی خوشحال می شوند ولی باور کن این تنها راه آزادی ست. نه اشتباه نکن سرباز ها دیگر به فرمانده احترام نظامی نمی گذارند و هیچکس در مقابلت رژه نمی رود و تو حالا باید از قیام مردم سان ببینی. کاش کتاب تاریخ می خواندی کاش پدرانت برایت بیشتر روضه می خواندند ولی متاسفم که حالا کمی دیر شده است پس به خاطر خدا و به احترام آزادی لطفا سکوت کنید. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 13:28 توسط محمد و زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوست من می پرسم خوبی؟ می گویی خوبم. ولی نمی دانم چرا باور ندارم. حال همه ما شده است مصداق «من خوبم تو باور نکن» استاد سید علی صالحی اگرچه می دانم بسیار شنیده ای اما باز هم امیدوارم خوب باشی. این روزها نگرانم از حرف هایی که می زنی از فکر هایی که در سر می پرورانم از آینده ای که برایمان همچون جاده مه آلودی گنگ و مبهم است. نگرانم نگران از اینکه نکند روزی من و تو غریبه شویم غریبه هایی که همدیگر را می شناسند اما گویی فراموش کرده اند نکند ما فراموشکار شویم و از یاد ببریم هر آنچه را که پایه های دوستی مان را بر آن نهاده ایم. تو این روزها سکوت کرده ای سکوتی که ترس را در وجود من انداخته است. آتش زیر خاکستر. من این روزها نگرانم از اینکه نکند این سکوت تو رت به نتایج ناخوشایندی برساند. دوست من من و تو و تمام دوستانمان با مشکلات همراهیم و در جنگ من اما از این جنگ و جدل خسته شده ام. تو نیز می خواهم اعلام آتش بس کنم این دشمن لعنتی آنقدر ها هم قوی نیست ولی امکانات ما برای شکست دادنش ناکافی است. من هم (تو نیز)آنقدر سر سختم که مطمئنم از آن شکست نخواهم خورد وبه این ترتیب این جنگ دوست نداشتنی قرار است ادامه داشته باشد. و هرگز نمی گذارد من از زندگی لذت ببرم. تصمیم گرفته ام با مشکلاتم از در دوستی مبارزه کنم. صلح می کنم و سعی می کنم به همزیستی مسالمت آمیز با آنها ادامه دهم. این تنها راه است. در دنیای امروز حضور و وجود مشکلات را به عنوان عنصر مهمی از جامعه نمی توان نادیده گرفت و انکار کرد پس باید آنها را پذیرفت و در کنار آنها زندگی کرد و اگر شد گام به گام به سمت حذف آنها قدم برداشت. باور کن این تنها راه است. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 13:37 توسط محمد و زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام مادر عزيز
اميدوارم كه حالت خوب باشد اگر چه مي دانم كه آرزويي كليشه اي است در روزگاري كه تو خوب نيستي به خاطر نا ملايمتي هايي كه بر من مي گذرد اما مادرم هرگز نمي خواهم كه زخم هايي كه بر من وارد مي شود چروك هاي صورتت را بيشتر و عميق تر كند اگر چه مي دانم چشم هاي تو كه به خاطر محافظت از من حالا كم سو شده اند بسيار خوب مي بينند آنچه درونم را مي سوزاند مهرباني ناچيز است در برابر مهر تو و دوستت دارم كوچك است در برابر عظمتت مي دانم كه همواره از من خواسته اي كه سكوت كنم در برابر ناملايمتي ها تا نكند كه مهر سكوت بر لبانم بزنند براي هميشه. مي دانم كه مي خواهي همراه شوم با مشكلات تا نشكنند گام هايم را اما مادرم من چگونه چنين كنم در حالي كه تو خود اين نكردي تو ريشه مني من از نفس تو نفس گرفته ام مهر از نگاهت گرفته ام عدل از دستانت و استواري را در گامهايت ديده ام. مادرم مي دانم كه اين روزها بايد مدام به تو شاد باش بگويم اما بگذار سر در آغوشت بگذارم و چنان بگريم كه دامنت خيس شود از اشكهايم و بگويم نگرانم براي نسل آينده كه نداشته باشد چنين مهر مادري را نكند نسل بعدي ما تنها زاده شود و هرگز .......... مادرم تو به من آموختي هر آنچه را كه داشتي و داشتي هر آنچه را كه در مقام مادر بايد مي داشتي اما خدا كند كه مادران قرن آينده هم داشته باشند هر آنچه تو داشتي مادر دردها مكررند و نا تمام و ما مدام آه بگذريم.... دوستت دارم تنها جبران بخشي از خوبي هاي توست. و مي ستايمت نه به خاطر سختي هايي كه برايم تحمل كردي كه به خاطر مادري ات. تو تمثيل عشق و ايثاري ومن عاشقانه نگاهت مي كنم هر روز و هر لحظه فرزند تو محمد و زهرا
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 17:1 توسط محمد و زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
۲ضرب در ۲ شايد ۴ شود
اين درس امروز اقتصاد خانواده ماست معلم وقتي اين درس را مي گفت متوجه نبود كه چقدر به حرفهايش بي باور است مي گفت: اين واژه ها را بيشتر ياد بگيريد اين روزها بيشتر به كار مي آيد مانده بدهكاري كسري بودجه معوقه هاي حقوقي افزايش نرخ تورم ساعت بعد كلاس علوم بود معلم مي گفت: بچه ها براساس تحقيقات گوشت قرمز زيان دارد ماهي هم اصلا نخوريد ميگو هم اصلا تاثيري در افزايش ضريب هوشي ندارد ميوه و سبزيجات هم براي دستگاه گوارش ضرر دارد لبنيات هم به هيچ وجه نخوريد تب مالت مي آورد معلم زنگ بعد در كلاس ديني اما هرگز نگفت كه بچه ها گرسنگي تان را امام زمان(عج) برطرف مي كند و نگفت كه هاله نور را ببينيد زنگ آخر معلم ما رفت و ديگر ديده نشد.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 12:4 توسط محمد و زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
دیوار آنقدر کج است که با هیچ شاقولی تراز نمی شود. هیچ دیوار صافی برای شعار نوشتن نیست برای هر دیوار زوار در فته ای موش گذاشته اند دیوار های مدرن هم بی نصیب نمانده اند از آن طرف کار سمعک فروشی ها هم رونق گرفته است. موش ها می خواهند بهتر بشنوند موش های شهر چه تیز و فرز شده اند این روزها؟ از دیوارهای خانه به درهای تاکسی و اتوبوس همینطور در گردش اند. گربه ها سگ های وفادار را از رده خارج کرده اند گربه های کوچه مان چه زیاد شده اند این روزها مدام رژه می روند زشت و ناهماهنگ حالا به جای سگ زیبا و وفادار ما گربه ها پاسبانی می دهند برای هر خانه پاسبان گذاشته اند چه عجیب دوست شده اند این دشمن های قدیمی دوستی موش و گربه؟!! حرف نزنید که دیوار موش دارد موش ها گوش گوش ها سمعک های مدرن و پیشرفته کوچکترین قصد و هدف برای عبور از کوچه را به دوستان مصلحتی خود خبر می دهند واین گربه ها که در سکوت وفادارترین موجودات شیر شده اند اما نمی دانند که قلبشان از گربه است بزدل و ترسو. وما... که هنوز در خانه ایم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 10:22 توسط محمد و زهرا
|
|
||